راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
يادش بخير...
نویسنده : فروتن - ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۸
 

يکی بود يکی نبود .غير از خدای مهربون هيچکی نبود...اون روزا ...شايد بشه گفت اون قديمای قديم...بی بی جون رو فکر حرفای بزرگ...واسه ما قصه ميگفت....قصه هاش غصه نداشت....برامون شادی می گفت....ياد اون روزای دور .... حسنک جمعه ميرفت به مدرسه....گاو ميرزا عبدلی...خورشت ميخورد به جای جو....کيف ميداد ...توی کوچه هفت سنگ بازی....کيف ميداد الا کلنگ....خاله بازی با دختر همسايه ها....ارزو های کوچيک....زندگی اندازه قالی زير پاهامون....و خدا..... هميشه بد جنسای توی بازی رو ....به جهندم مينداخت....تو کوچه هر کسی با چرخ خودش ....چرخ اين زندگی رو...با همين دست کوچيک ...حل ميداد تا اخرش....زشترين حرفمونم بد بودو بد....يادته...بستنی های يخيه....بقال توی کوچمون چه کيف ميداد....اگه يک وقت غريبه ...به دختر محلمون نگاه ميکرد.....رگ غيرت جوش ميزد....هيچ کسی با هيچ کسی کاری نداشت....اره ای رفيق نازو مهربون....يادش به خير....ميدونم ....از قديما مونده همون يادش به خير....اره دوستای کوچيکتر ....بمب اومد تفنگ اومد....سيل اومد ....زلزله ها قطار قطار....فکرای تکراری رو ....تو مغزمون امپول زدن....هرکسی فقط بلد شد ....حرف عدل و بزنه ....تو عمل چنگولامون ....تيز تر از چنگولای تيز پلنگ...هرکسی ...زير بقل ده تا کتاب....اما يک مصرع شعر و ....بی خيال....قصرای ارزوهامون ...يک به يک ويرون شدن....وخدا ...هممونو به جهندم انداخت...تموم مادر بزرگا ...قصه گرگ و ميگن تا بچه ها خورده نشن....اره دوست خوب من ای شريک زندگی .....عصر ما عصر تزلزل...نسل ما نسل به اتش کشی رويا هامون......بی خيال بسه ديگه ....قصمون......نه ....غصمون به طول کشيد...شب شده بگير بخواب...اما عزيز خوابيدنی....بگو باز يادش بخير ..........

 

برای تموم بچه محلای وب

شمام بگيد يادش بخير


 
comment نظرات ()
 
 
برای که؟؟
نویسنده : فروتن - ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۱
 

باران می باريد

وسرم درد ميکرد

برای يک سنگ انداختن به اب

هوا ابری بود

و من بر اسمان دل می سوزاندم

که چرا اينهمه غمگين است

گل و لای کفشهايم را به پياده رو کشيدم

و زير يک اسمان تنهايی....منتظر ماندم

دو قطره اشک چشمانم را لرزاند

و هوای دلم را طوفانی کرد

با خود گفتم : من برای دوری او اشک ميريزم

اما اسمان بيچاره برای که اينگونه ميگريد

اسمان گفت .....

برای تنهايی تو


 
comment نظرات ()