راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
هی هی چوپان
نویسنده : فروتن - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٤
 
کوچه خاليست وبنبست
نفس پاک شقايق در بند
نفس هی هی چوپان
نفس باد
کوچه خاليست و خيس
باز باران گريه کرده
بازهم بغضی ميان خانه ما لانه کرده
بازهم خستگی مفرط و بی حوضلگی را ديدم
باز هم خواب نديدم
کوچه پر شد
نفس هيچ کسی از دم گوشم نگذشت
کوچه پر شد
وتو باران
باريدی
کوچه پر شد ونگاهم
.....نه.....
فکرم
....نه....
خودم در هی هی چوپان گم شد

 
comment نظرات ()