راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
اميد بی پايان
نویسنده : فروتن - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳
 
و چه بيگانه خواهم مرد
در دياری که اسمم را فقط زاغچه ای در سر ان سرو بلند ميداند
و چه بيشرمانه سکوت اختيار می کند
تا.کسی مرا نشنود
اهای کلاغ سياه بد شوم خبرچين
من زنده ام........
من هنوز عاشق ميشوم
اهای .....بگو.......
به هر انکس که به پچ پچ شب با سحر گوش ميدهد
به هر انکس که مرده است
بگو ........من خواهم زيست
اما نه در نهايت بيگانگی
من خواهم زيست..اما نه برای گريه ممتد باران
من خواهم زيست..اما نه برای افسوس پژمرده ها
من خواهم زيست.. اما نه برای خودم
من به خاطر او زنده ام
به خاطر انکه به غير از تو ..در دور دستی

اسمم را می داند

 
comment نظرات ()