راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
شيرين من
نویسنده : فروتن - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٥
 

شيرين من

 

اون زمونا....کوهی بود..کوه کنی بود

 

فرهادی بود...تيشه ای بود...عشقی بود

 

نه اينکه کوه کنم من......نه....

 

اما حالا کوهها هم بی وفا شدن

 

تا تيشه رو بر ميداری...برای زنده موندنت

 

بايد زمين شخم بزنی

 

يا تيشه رو برداری و بزنی سر بقل دستيت

 

فرها دا مردن شيرينم.....عشقارو بردن شيرينم

 

از من نخا فرهاد باشم ...تيشه باشم

 

عکس تو رو رو سنگ غم حک بکنم

 

از من نخا تا که به تو پابند بشم...عاشق بشم

 

من ديگه مردم شيرينم

 

عشقی نموند ...فرهاد نموند...تيشه نموند

 

اينم بدون ...شيرينها هم مردن شيرينم

 

ولی بدون عکس تو رو رو سنگ دل حک ميکنم

 

تيشه رو بردار شيرينم....جونم بگير

........خسته شدم......


 
comment نظرات ()