راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
کی طلوع می کنی؟؟؟
نویسنده : فروتن - ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٧
 

 

 

در همین حوالی روز را گم  کرده ام
نزدیک اذان بود
موذن بر اریکه قدرت ایستاده بود
و فرا می خواند انانی را که کوله بار گناهان خویش را به دوش می کشیدند
و من یکی بودم از انان
رو به درگاهش ایستادم
خود را سپردم و راهی شدم تا روز را بیابم
نیمه شب بود
و تو خستگی میگرفتی برای فردا
و من دخیل می بستم.....
بر چهره ام نگریستم
که گناهان چگونه او را پژمرده بود
فریاد زدم
شاید کسی باشد که بشنود
تنها و تهی سکوتی محض تمام وجودم را فرا گرفت
نزدیک صبح بود .....بوی تو را شنیدم
و بر گامهایم نهیب زدم ...که باید رفت
اما سنگینی گناهانم نگذاشت پیش بروم
چشمانم را میبندم
و می میرم
اخ که تو چقدر امروز دیر طلوع کردی

 


 
comment نظرات ()