راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
دروغ
نویسنده : فروتن - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۳
 

امشب نمیدونم باید از چی بنویسم...یا اینکه چرا بنویسم مگه کسی اجبار کرده؟...نه...کسی حرفی نزده اما این دستام داره تکرار میشه ...اره میدونم داری میپرسی که چی بشه؟...بزار بگم چون خیلی وقته دارم حرفای تکراری رو به خورد خودم میدم...بزار یه کم از نبودنم بگم...بزار از اون لحظه بگم که خودمو فراموش میکنم...بزار بگم کجا میرم بزاربگم اون موقعی که خودم و گم میکنم تو تاریکی چطور دنبال خودم میگردم...بزار بگم اون موقعی که کسی نمیتونه منو بخونه و حتی نمیفهمه که چی دارم میگم کجا ها دنبال بی وزنی میگردم...اره میخوام برات حرف یزنم میخوام باهات از خندهای الکیم بگم...میخوام هزار بار به خودم دروغ بگم...تا دلم خالی بشه از هرچی نا مرادیه...میخوام به خودم دروغ بگم که دنیا وفا داره ...میخوام بگم تو دنیا گرگ نیست...میخوام بگم کسی به کسی دروغ نمیگه...اره دیگه زندگیم داره با رنگ دروغ نقاشی میشه...شدم یه تابلویی که هر کسی با سلیقه خودش داره رنگی به احساسم میزنه...اره میدونم دارم باز تکرار میکنم...دارم دروغای خودمم گم میکنم...راستی ادم دروغش تموم بشه چی داره واسه گفتن؟؟...راستی که ادم گم میشه تو هر چی از نبودنه...فقط اینو میدونم توی تمام لحظه هام فقط یه سروده راست داشتم اونم اسم تو بود....

دری که یه عمری بسته است خانمی وا نمیشه
مردی که دلش شکسته است بخدا پا نمیشه
خانمی به تو سپردم دلمو گم نکنی
دل دیونه من گم بشه پیدا نميشه

 
comment نظرات ()