راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
دلم تنگ است
نویسنده : فروتن - ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٤
 
نه شعر می نویسم
نه اسمان را می نگرم تا باز بیافریند داستان اشکم را
تنها دلم تنگ است
دلم تنگ است برای اغوشت
دلم تنگ است تا باز ببارم به روی زانوانت
اری تنگ است دلم
کجا مانده ای ای تنها ارامش باز مانده ام
نه . دیگر نمی نویسم
بگذار اسمان
داستان اشکم را ببارد
 
comment نظرات ()