راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
خاطره
نویسنده : فروتن - ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٦
 
چقدر خاطره داشتم
با اشنایی های بیگانه ام
چقدر دور بودم از این زیبایی بی مثال دریا
چقدر خاطره داشتم از انبوه تنهایی هایم
چقدر بیگانه بودم با خویش
چقدر می انگاشتم که تنهایم
چقدر باران برای باریدن به انتظارم نشسته بود
چقدر .چقدر.......
اری ای رویای اسمانیم
ای شکوه باران در عظمت دشتهای بی کران
تنها تو راندی تمام خاطرات دردهایم را
اری.مینویسم برایت
که دیگر تمام خاطراتم تو شده ای
که دیگر خود را پیدا کرده ام در تو
این خاطرات را از من مگیر

 
comment نظرات ()