راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چند

 
پا ورقی
نویسنده : فروتن - ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٩
 
دوباره برايت می نويسم
و انها را می فرستم
تا اينبار تو انها را پاره کنی
خوش باش من از اين کاغذ پاره ها زياد فرستاده ام
...............................................................
شعرم را که خط زدند
من خنديدم
اما دلم تا صبح هوای تو را کرد
.........................................
صدای سوت قطار در سرم فرياد ميزند
مسافری سوار بر قطار ميرود
اری.........
به همين سادگی ادم ديوانه می شود
و من ديوانه تو
..............................................
وقتی که خواب به چشمانم امد
تو رفتی
پس برای چه بخوابم
وقتی ميدانم تو را در خواب نخواهم ديد
..............................................
 
comment نظرات ()