کی طلوع می کنی؟؟؟

 

 

در همین حوالی روز را گم  کرده ام
نزدیک اذان بود
موذن بر اریکه قدرت ایستاده بود
و فرا می خواند انانی را که کوله بار گناهان خویش را به دوش می کشیدند
و من یکی بودم از انان
رو به درگاهش ایستادم
خود را سپردم و راهی شدم تا روز را بیابم
نیمه شب بود
و تو خستگی میگرفتی برای فردا
و من دخیل می بستم.....
بر چهره ام نگریستم
که گناهان چگونه او را پژمرده بود
فریاد زدم
شاید کسی باشد که بشنود
تنها و تهی سکوتی محض تمام وجودم را فرا گرفت
نزدیک صبح بود .....بوی تو را شنیدم
و بر گامهایم نهیب زدم ...که باید رفت
اما سنگینی گناهانم نگذاشت پیش بروم
چشمانم را میبندم
و می میرم
اخ که تو چقدر امروز دیر طلوع کردی

 

/ 71 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نثاراحمد همتا

سلام دوست گرامی! واقعاً وجود همچو شما شاعرها درحطه های از تاریخ برای ما خاطره می آفریند وافتخار می بخشد وبنده با شنیدن اشعار شما خودرا دربربر همه چیز فراموش میکنم و به وجود شما افتخار می ورزم و آرزو دارم که خداوند(ج) شما را دراین راستا همواره رستگار وکامگار ســـــــــــــــازد

خانوم كوچولو

من هم حسابس خستمه اومدم بگم زنده باد کولر سازيه همدان!

janaan

سلام دو ست / مطالب شما زيباست .. سر بلند باشيد

کمند

خدايا کی انتقام منو از اين فانوس بی رنگ و نور ميگيری .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*Tina

سلام سلام ... من می گيرم کمند جان ...(چشمک) ميگم فروتن جونی اين کمند وبلاگ نداره خيلی دوست دارم برم توی وبلاگش ...خودم خودمو دعوت می کنم ...بعد هم ببينم شما که اين همه شانستون خوبه ...دوستای نازی مثل من و کمند و ساناز جونی داری ...چرا می گی شانس نداری ...(لول) بخدا اصلا حالم خوب نيست ...حالا نگو وای خوبه حالش خوب نيست اگه خوب بود ديگه چقدر حرف می زد ...(چشمک)امظا ...مزاحم هر روزی ...:

ساناز

سلام.ابرکه من.خوبی..اينجارو باش تينا ميگه دوستايه خوبی مثله تينا و کمندو ساناز داری...حالا منو بگی خوبی يک چيزی...اين تينا چرا خودشو به من می چسبونه...؟

*Tina

دلت بخواد اصلا ساناز ...چـــــــــــــــــــه لوس ...اصلا باید میگفتم دوستای نازی مثل من و کمند ...داری نمی دونم چرا ساناز و هم گفتم ...:(چشمک)فروتن جونی امدم حالتو بپرسم ...دلم برات تنگ شده بود ...کجايی ...؟ (گريه) ...امضا (مزاحم هر روزی)

anahita

با درود به شما دوست گرامی. شعر تون زيبا ست . من هم آپ کردم منتظر حضور گرم شما هستم . تادرودی ديگر بدرود.

darya

دلتنگيامو نوشتم خواستی بيا..اپ کردم

s

حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ شاد باشی