انروزها

آنروزها

یعنی ده سال پیش

زیر باران میماندم تا موقع برگشتن به خانه

مادر برایم دل بسوزاند

اما این روزها یعنی امروز

زیر باران میمانم

تا کسی اشکم را نبیند

/ 6 نظر / 15 بازدید
مرتضی

سلام دوست [گل]م وب خیلی خوبی دارید....تبریک می گم[ماچ] من تازه آپ کردم یه سری بزنید...خوشحال می شم[قلب] راستی اگه دوست داشتید من رو با اسم(عکس طنز/کاریکاتور/طنز/جک و sms/(طنز ارسنجان))لینک کنید و خبرم بدید تا من هم شما رو لینک کنم[ماچ]

zita

سلام.آره که یادم هست.خوب استراحت کردی ها.[لبخند]

آناهیتا

سلام دوست عزیز. خوبی؟ سعرت خیلی با معنی بود. لذت بردم. ممنون خبرم کردی. راستی این اومدن مثل اومدن قبلت نباشه و ادامه داشته باشه . امیدوارم که همیشه پایدار باشی.[لبخند][گل][خداحافظ]

بوی یاس

سلام شاید شما منونشناسید ولی من تاحدودی شمارو مشناسم بعدازخواسم مطلبی بخونم اومدم تووبلاگ شما اگه اشتباه نکرده باشم اولین متن وبلاگتون همین شعر بود . احترام خاصی برای بارون قائلم چون علاه بر اینکه فرصتی براب استجابت دعاست فرصتی هم برای پنهان کردن اشک رو فراهم می کنه وانسان می تونه بعضی که شاید شکستنش هرزمان امکان نداشته باشه رو براحتی بروز بده امیدوارم خداوند روح مادرتون رو شاد وبا حضرت زهرا محشور کنه التماس دعا

فاطمه

سلام. مطلبتو خوندم. غمگین بود.