سرعت زمين



تو خط ممتد عابر پیاده با سرعت بی حد و اندازه زمین حرفم شد بهش گفتم : چرا تنگیه نفس این ادمارو احساس نمیکنی...چرا رد پای پیاده های خسته رو نمیبینی...چرا فکر نمیکنی ادما پیر میشن...اره این حرفا رو گفتم بهش ...اخه من تازه راه رفتنو یاد گرفته بودم...پاهام خام بود...بهش گفتم مگه نمیبینی مردم سرشون تو لاک خودشونه...مگه نمیبینی کفشاشون کهنه است...گفتم کفش : اره اولین باری که کفش پوشیدم باهاش احساس بیگانگی میکردم...بهش گفتم مگه نمیبینی اونایی که سواره اند حتی خط کشیه عابر پیاده رو نمیبینن ...مگه نمیبینی ...همینو داشتم میگفتم که دویدنو یاد گرفتم...یادم اومد مادرم میگفت...نه دروغ گفتم اخه من حتی مادرمو ندیدم...اره یه نفر بهم میگفت ندو میافتی....بهش گفتم تند نرو مگه نمیبینی قدرت جوونی همه انتظاراتو پیش چشمم سیاه کرده...مگه نمیبینی...یه دفعه صدایی اومد...گفتم حتما زمینه...اما...نه زمین نبود یه نفر دیگه ...اونم داشت بازمین حرف میزد...از سرعتش میگفت...تو وسط خط عابر پیاده عاشق هم شدیم...خطی که انتها نداشت...حالا نه میتونستیم بمونیم نه بریم...گفتم: نه اون گفت: بمونیم شاید وقت عاشقی زمین متوقف شد ...موندیم اما سرعت زیادتر شد...ماشینا از کنارمون میگذشتن...اخه دیگه کفشامون کهنه شده بود و من عصای پیری رو به دست گرفته بودم تا شاید ماشینها وایسن....الان سالهاست که بالای سرم صدای بوق ماشینها میپیچه ....و زمین سرعتشو بیشتر کرده...من شده بودم یکی از اون خطای عابر پیاده...و اون منتظر بود تا ماشینها نگه دارن تا راه اومده منو برگرده....اهای زمین من اینجام...وایسا بزار اون رد بشه

/ 131 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Emotions in Paradise..TiNa

خوشحالم برگشتی . مگه می شه دوستی خوبی مثل شما را ادم از ياد ببره . اميدوارم زود ِ زود اپ کنی منتظر نوشتهای قشنگ هستـــــــيمااا . فکر کردم اپ کردی اما ما که اين همه مدت صبر کرديم چند روزه ديگه هم صبر ميکنيم تا اپ کنی .

هاشم

سلام .. د ديووووووووووووووونه ميدونی ماه رمضونی نميتونم شلوغش کنم . تو هم هی تلنگر بزن به احساسمون .. باشه بعد خدمت ميرسم يه دل سيری اذيتت ميکنم جناب روح عظيم ..

هاشم

در اين صحراي سوزانِ غفلت‌ها و لغز‌ش‌ها، در ميانِ اين همه نگراني‌ها و دغدغه‌ها، و در اين سوزِ عطشناك برخاسته از حرمان آب حيات، نيايش و نجوا با موجودي لطيف و دل آرام و دلربا، چه آرام‌بخش و روح افزا خواهد بود. مي‌توان با نيايشي كوتاه، به واديِ ايمن حضور او نقبي زد و دريچه‌اي از نسيم نوازشگر او را به سوي خود گشود و مرهمي شفابخش براي دردها و نگراني‌هاي خود فراهم ساخت و آب‌راهي به سوي قلب خود باز نمود، تا مجراي آب حياتي باشد كه از آن سرچشمة بي‌نهايت و هميشه جوشان، تراوش كند. به راستي كه با «مِفتاح دعا» و نيايش، چه گره‌ها گشوده خواهد شد: به صفاي دلِ رِندانِ صبوحي زدگان چه گره‌ها كه به مفتاح دعا بگشايند

زيتا

سلام دوست قديمی.کجايی تو؟

فاطمه

سلام ميشناسمت يادم اومد.مرسی که ياد من کردی.لطف کردی شاد باشی

هاشم

سلام جناب روح . مشتاق ديدار ..

هاشم

بگذار اى اصالت خوبيها بگذار شانه هاى غزل بر دوش تو تكيه كنند كه جانمايه شعر با ذكر تو بوى قنوت مى دهد بگذار سجده عشق را همواره با تو اقتدا كنند كه بلبلان بوستان عشق فقط بر سجاده تو حضور مى يابند

يک انسان بی نام و نشان

چقدر جالبه كه: 1.تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمياره. 2.تا فرياد نزني كسي به ‏طرفت بر نميگرده. 3. تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه. 4.تا قصد رفتن نكني كسي به ‏ديدنت نمياد................و تا وقتي نميري كسي تو رو نمي بخشه

م

خسته كننده بود