من بگم يا تو ميگي؟؟؟

 

من بگم یا تو میگی؟؟؟نه بزار من بگم..اخه خیلی وقته دلم گرفته برای حرفای تکراری...بزار من بگم که دلم یه عالمه برای زندگی تنگ شده...نه اینکه بخوام زنده بمونم ..نه ..میخوام برای یه روزم که شده حرفای تکراری هزارسال گذشته رو که با خودم اوردم برات بزنم..اره هزار سال بود که زندونی بودم..امروز که برگشتم دیگه کسی منو نمیشناسه...من بگم یا تو میگی ؟؟؟نه بزار من بگم .اخه دلم تنگه برای حرف زدن...هزار سال سکوت بدون اینکه دیده بشی...بدون اینکه خونده شده باشی ...دلتو پر میکنه از ناگفته های تنهایی ...من بگم یا تو میگی؟؟؟نه بزار من بگم.چون چشمام دیگه گریه کردنو از یاد برده..راستش میدونی..اصلا گریه کردن بلد نیست..اخه اول دنیا اصلا اونو برام ننوشتن..منو فرستادن تا خونده بشم برای خنده...نه دیگه منو یادشون رفته...کاش فقط برای یه خطم که شده برام از عشق مینوشتند ...تا این هزار سال و برای عقده های خودم گریه می کردم..من بگم یا تو میگی ؟؟؟نه بزار من بگم.اخه خسته ام ...یادته... وقتی از تنهایی من هم میخوندی خندت میگرفت...دلم ازت نمی رنجید..چون من فقط برای خنده بودم..وقتی میخوندی که تو منو رها کردی میخندیدی ..وقتی میدیدی  به زمین افتادم میخندیدی..اره اونوقتا از ته دل می خواستم داد بزنم که منم هستم..تو حتی برای یه بار هم که شده نخواستی ÷شت جلد و بخونی ...داستان من بر اساس واقعیت بود...تمام شکست هام...تمام تنهایهام...تمام عشقم...همش واقعیت بود...اما تو فقط بهم خندیدی..و من از هزار سال گذشته فقط بهت نگاه کردم...من بگم یا تومیگی؟؟؟ نه بزار من بگم...چون فکرم پر شده از پا سخهایی که هیچ وقت سئوالی براش طرح نکردم...یادته شب چهار شنبه سوری ورقهامو پاره کردی تا اتیش روشن کنی ...اره من سوختم اما تو باز خندیدی..الان هزار ساله که تو کتاب خونت پشت کتابای جدید دارم ارزو میکنم که کتابی رو برداری که من پشت اون زندونیم..اینو بدون بر اساس واقعیت بودم ...اره من بگم یا تو میگی؟؟؟نه بزار من بگم.......راستی چی میخواستم بگم؟؟؟؟؟؟؟

 

/ 122 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
katayon

سلام دوست گرام همه کامنتهارو خوندم مطلبت بسيار جالب بود اما سرم گيج رفت دلم مطالبت خيلی هم جالبه کسی نمی تونه شما رو هک کنه

katayon

اسمان عشق اپديت شد

*Tina

خوب فکر کنم ناراحتی از من که ديگه پيشم نمی يای ها ...(چشمک) آپ کردم منتظرتم ...:

کمند

سلامو صلوات .. روح اين بيچاره سرگردونه . آدم هوووووووووووول ميکنه .. بابا روحت رو نزار مثه غول چراغ جادو بکنم تو شيشه .. ((شوشه )) بعدشم .. قرو قمبيله ميای ابرک . انگار بعد از مرگت . حسابی زبونت وا شده و دنيا به کامت شده .. بچه نزار اون دنيا هم قشون کشی کنم يه راست ببرمت اونجائی که اسمش قعر جهنمه . فعلا در عالم برزخ کله ملّقت رو بزن تا يه فکری به حالت کنم . راستی تو کی ميخوای آپديت کنی .. اون دنيا ورق و کاغذ و کمپيوتر نداره ؟ بفرستم برات .. راستی شب اول مرگت من برات صلاة ميت رو انجام دادم . هنوز بگو کمندی بده ..

الهه

هر بار كه خواستم راز دلم را با چشمانش در ميان بگذارم غرور نگذاشت و حالا كه غرور به من اجازه داده چشمان او نمي گذارد .سلام آپم و منتظرت هستم حتما بیا شاد باشی

*Tina

من بگم يا تو می گی ...؟ نه بزار من بگم ...نه اينکه چشمانم را بسته ام تا تو را نبينم...نه چشمانم را بسته ام تا روزی را که عاشقت شدم فراموش نکنم...خيلييييييييی قشنگ بود من با اجازه اينو توی دفترم يادداشت کردم زيرش نوشتم فروتن جونی وبلاگ راستی اونجا ......................!!!با اجازه گفتم ها (چشمک) بعد هم مهم نيست چندم می شی مهم اينه که می يای و من کلی از کامنتهای قشنگت خوشحال می شم ...:

ساده

سلام...مرسی بهم سر زدی...اپم و منتظر...خوشحال ميشم بيای.کامنتهات چند تا بشه ميخوای آپ کنی؟اگه خسته ميشی حاضرم جورتو بکشم نصفشو تو خونه خودم جا بدم.

s

هی ! عجب وبلاگ شلوغی داری !!!۱۱۹ !!!! مرسی بابا پاتوق شده ديگه يه جورايی بلاگت ! موفق باشی اين جا رو نبندی يه وقت هميشه در دسترس باش شاد باشی

کمند

.صد تا زمستون هم بیاد.. دلم واست تنگ نمیشه.. با اون همه ناز و ادا.. دل دیگه یک رنگ نمیشه. رسم زمونه این شده. باید به دل بها ندی. تا چشم تازه ای رسید. میون قلبت جا ندید. یادت میاد میگفتی که. خورشید و ماه من تویی. تو کوره راه عاشقی. فانوس راه من تویی. فانوس راه من تویی. اما چه خوب شناختمت. حنات واسم رنگ نداره. برو سراغ زندگیت. ساز تو آهنگ نداره..

هستي

سلام ... خوبی ... من دير ميام ديگه کاش يکمی وقت داشتم تا نشونت ميدادم اونوقت خودت بهم ميگفتی ديگه نيام